گفت گوی مجله پست گازِته امریکا با محسن بوالحسنی
فیس بوک یک دیویدی آموزشی
برای اخلاق دموکراسی است.
گفت گوی مجله پست گازِته امریکا با محسن بوالحسنی
الهام خاتمی
مترجم: کوروش کیوان

* بیوگرافی:
محسن بوالحسنی. شاعر، نویسنده و مترجم- متولد - مهرماه 1359- سپتامبر 1980 ؛ انتشار دو مجموعه شعر در حوزه ی ترانه و انتشار مانیفست ترانه متفاوت امروز ایران (کجا میشه تو رو ندید؟! 1382 نشر چی چی کا/ ...و آن خط پنجم منم! - نشر لاجورد1384)/ دو مجموعه ترجمه شامل کلیه ی شعرهای ریچارد براتیگان – نشر رَسش (خانه ای جدید در آمریکا - انتشار اسفند 1387 - جلد دوم : لطفا این کتاب را بکارید - در انتظار مجوز وزارت ارشاد ) - / گزیده شعرهای آن سکستون" آنها مشغول مردنند" زیر چاپ؛ نشر چشمه/ مجموعه شعرسپید"شمس از قونیه با قطار برگشت" – در انتظار مجوز/ مجموعه گفتگوی "چون کشتی بی لنگر" گفتگو با شاعران داستان نویسان سینماگران و موزیسین های پیشروی ایران - در حال انجام/ مدیر مسئول مجله الکترونیکی امضا - ویژه ادبیات و اندیشه امروز ایران www.emzaa.com
- میخواهیم کمی درباره فیس بوک و چند مسئله مربوط به آن با هم گفتگو کنیم. از آنجا که شما یکی از کاربران فعال و هنرمند در فیس بوک هستید، می خواستم از شما بپرسم تا چه اندازه از فیس بوک استفاده می کنید؟
*- فیس بوک جز اصلیترین کارهای روزمره من است به دلیل اینکه شغلام در حوزه «آی تی»ست، همیشه با اینترنت سر و کار دارم، در این بین فیس بوک برای من شاید بیشترین سهم از نظر زمان به خود اختصاص میدهد.
- از فیس بوک چه استفادهای میکنید؟
*- یکی از مسئلههایی که فیس بوک را برای من حائز اهمیت میکند بافت آن به عنوان ایجاد کنندهی یک زنجیره انسانی است، طوری که این زنجیرهی انسانی شما را در کنار دوستانتان قرار میدهد و یک رابطهی شگرف انسانی ایجاد میکند. وقتی میگویم یک زنجیرهی بزرگ انسانی دقیقاً منظورم تمام گزارهها و مولفههای یک زنجیرهی بزرگ انسانی است.
- این روزها ایران سرگرم مسئله انتخاب رئیس جمهوری آیندهی خود است، اگر امکان دارد به من پاسخ بدهید که در انتخابات ریاست جمهوری ایران چه استفادهای از فیس بوک میشود؟
*- اجازه بدهید به این سئوال کمی عمیقتر نگاه کنیم. زمانی عنوان ضمنی اینترنت را «دنیای مجازی» گذاشته بودند. دیواری حائل بین دنیای مجازی و دنیای حقیقی کشیده بودند (یا بودیم) که به نوعی این دنیا را بیشتر دنیای خیالات و توهمات و حتا دنیای شوخی قلمداد میکردیم. اما اتفاقاتی که در ایران و بسیاری از کشورهای جهان رخ داد ترتیب دیگری برای این بازی چید. رشد روز افزون و سرعت بسیار بالای گردش اطلاعات به همهی عرصهها کشیده شد و عدهای بیآنکه حتا بخواهند، وارد بازی اینترنت شدند. آنهم نه برای گذران وقت. بلکه با تصمیم مشخص برای انجام کاری در راستای هر آنچه جز مشغلههای حرفه ای آنها بود. شما لطف داشته و با من به عنوان یک هنرمند ایرانی فعال در فیس بوک حرف میزنید. پس اجازه بدهید من هم بحث را به سمت هنر ببرم و به نگاه تخصصی درباره اینترنت وارد نشوم. ما از دورهی ریاست جمهوری آقای خاتمی (بی هیچ ارزشگذاری در باره ایشان و دولتشان) با بخت برخورد با کتابهای فراوان در عرصه کتابفروشیها به عنوان یک کالای قابل دسترس رو بهرو بودیم. در آن دوره با فراوانی مجلهها و روزنامهها مواجه بودیم. اگرچه به دلایل عدیده که جای آن در این بحث نیست این خوشیها آنقدر هم تمام و کمال نبود و اتفاقات بد بسیاری نیز رخ داد. به هر صورت مقصود من فراوانی در عرصهی محصولات و کالاهای چاپی و انتشاراتی بود، چه در زمینهی کتاب، چه در زمینه مجله و... اما در دوره جدید ریاست جمهوری بعد از ایشان، شاهد تغییر سیاست از طرف نهادهای مربوط به هنر بودیم. کتابها در پروسههای زمانی طولانی در انتظار مجوز در وزارت ارشاد خاک میخوردند، روزنامهها یکی یکی توقیف میشدند و مجلهها نیز که در چند سال اخیر تعدادشان شاید به اندازه انگشتهای یک دست نمیرسید. و به این ترتیب اتفاق دیگری افتاد. در این دوره مسئله وبلاگ و وبلاگ نویسی آرام آرام و ناخودآگاه و تا حدود بسیاری تحت تاثیر این موضوع رشد پیدا کرد. چون برای کسانی که امکان چاپ اثر و یا ارائه اثرشان به هر ترتیب نداشتند و یا حوصله سرخوردگی حاصل از دریافت نکردن مجوز، این بهترین راه بود. داشتن صفحه خانگی شخصی با دوستان فراوان و زندگی هنری در عرصه سایبر. پس آرامآرام زمینه انتشار تغییر کرد. مجلههای چاپی جای خود را به مجلههای الکترونیکی و کتابهای چاپی جای خود را به کتابهای الکترونیکی دادند. البته این مسئله یک موضوع مطلق نیست اما من در مورد فضای حاکم بر هنر و مخصوصاً ادبیات امروز حرف میزنم. با این حساب سر دستی که عرض کردم، دنیای مجازی به دنیای حقیقیتری تبدیل شد. خوب طبیعی است که در این فضا فیس بوک (همانگونه که هر سایت و وبلاگ شخصی میتواند مسیر و رویکردش را در هر مقطع زمانی توسط نویسندهاش اعلام کند) هم به یکی از پایگاههای اصلی کاربر اینترنت تبدیل شد. فیس بوک به دلیل ابزار و امکانات و نگرش جالبی که در طراحی خود دارد بسیار مورد پسند واقع شده است. نمیدانم شاید خیلیها به این حرف من بخندند ولی من به شما میگویم هر جا که فرصت یا توان و یا امکان گفتگو به حداقل برسد خیلی مسئلهها به خطر میافتد، به دلیل اینکه هنرمند همواره به دنبال گفتگوست، حضور سایتهایی مثل فیس بوک با ترسیم یک جامعه مدنی، چیزی شبیه ایدهآلهای حداقلی یک هنرمند است. در فیس بوک این اتفاق میافتد که هر شهروندی در آن میتواند حرفش را بزند و در نهایت این حرفها به صورت گزارههای شخصی در کنار دیگر حرفها و نظرات منتشر شود و شما امکان به اشتراک گذاشتن، کامنت گذاشتن و ابراز علاقه کردن به آن مطلب را دارید. آنهم شاید برای ما که به دلایل فراوانی کمتر مجال و توان و امکان گفتگو با یکدیکر را پیدا میکنیم. خوب چه چیزی بهتر از این. حالا در دورهای مبحث انتخابات جدی میشود و کاربران فیس بوک (درصد بسیار بالایی) به سمت گرایشات انتخاباتی و حزبی میروند و محیطی میشود برای بحث و تبادل نظر و چالش. فیس بوک طراحان بسیار خبرهای داشته است. بسیاری سایت ها مانند 360یاهو همین کار را کرده بودند البته در مقیاس پایینتر ولی فیس بوک به عقیده من این امکانات را به صورت فنی ارتقا داد و در نهایت به یک برد دلچسب و تاریخی رسید و آنهم روح بخشیدن به چیزیست که فکر می کرد به عنوان یک سایت جهانی چیزی کم دارد. به هر صورت (من فعلاً به کشورهای دیگر کاری ندارم) مردم ما به گفتمانی که در فیس بوک وجود دارد، به روح این حرف زدن و در کنار هم حرف زدن و نه برهم حرف زدن و در هم حرف زدن نیاز دارند... باز هم میگویم، فیس بوک به عقیده من یک دیویدی آموزشی برای اخلاق دموکراسی است.
- زمانی که فیس بوک فیلتر شد چه احساس و نظری داشتید؟
*- موضوع فیلتر شدن فیس بوک از چند ماه قبل قابل پیشبینی بود و حتا زمزمهاش نیز به گوش میرسید. این اتفاقی بود که برای خیلی از سایتها افتاده بود. در شش ماه گذشته موج جدیدی از فیلترینگ سایتها به راه افتاد که به نظر من نتیجه اسف باری به همراه داشت. من با یکی از دوستانم کتابی از یک شاعر زن ترجمه کردهام که به تازگی مجوز گرفته و تا چندی دیگر توسط نشر چشمه منتشر خواهد شد. نام این شاعر زن «آن سکستون» است. در حال حاضر من و دوستم برای سرچ اطلاعات از این شاعر زن که متاسفانه!!! نامش در لاتین این گونه نوشته میشود Anne Sexton با مشکل جدی رو بهرو هستیم. یعنی مشکل فیلتر هر سایتی که این نام را دارد. این خندهدار است یا گریهدار؟ من نمیتوانم در جستجوگر گوگل واژهی Woman را سرچ کنم. چون این نام نیز در اینترنت ایران قابل جستجو نیست چون فیلتر شده است. آیا در اینترنت زن وجود ندارد؟ و هزاران مورد دیگر... البته تعطیلی فیس بوک 48 ساعت بیشتر طول نکشید و بعد رئیس جمهور فعلی و آقای کروبی و آقای میرحسین موسوی از کاندیداهای ریاست جمهوری اعلام موضوع کردند که فارغ از اینکه این موضعگیری توسط رئیس جمهور فعلی بیشتر به یک پز سیاسی مصادف با انتخابات شبیه بود ولی به هر صورت نشان از اهمیت این سایت دارد.
فیس بوک یکی از پایگاههای اینترنتی
و مهم آقای میرحسین موسوی است
میزان محبوبیت فیس بوک در ایران تا چه حد است؟
*- فیس بوک در حال حاضر یکی از جوامع محبوب اینترنتی در ایران است که فکر میکنم دلایل این محبوبیت را در سؤالهای پیشین به نوعی پاسخ داده باشم. فقط این را هم اضافه کنم که بسیاری از دوستان من که اصلاً علاقهای به حضور در سایتهای دیگر نداشتهاند امروز در فیس بوک یکی از کاربران همیشه آنلاین هستند.
به نظر شما فیس بوک در بازتر شدن فضای فعلی ایران تاثیری دارد؟
*- مسلماً اگر فیس بوک بتواند در ایران به حیات خود ادامه بدهد شاید بتواند باعث اتفاق افتادن مسئلهای شود که خیلیها علاقهای با آن ندارند و آن نزدیک شدن و گفتگوی قشر روشنفکر و هنرمند جامعه در فضایی آزاد و بدون اعمال وزنههای قدرت است. من به این مسئله امید دارم. بگذارید اینجا برای شما این مسئله را بگویم: من و دوستان نویسنده و هنرمندم چندی پیش پای نامهای را امضا کردیم و آن را در معرض امضای بسیاری از چهرهای هنری و ادبی این مملکت قرار دادیم. دلیل آوردیم که چرا باید رأی داد. در برابر همهی تحریم های دوستان ایستادیم و با آنها گفتگو کردیم. آنهایی که نمیخواستند در این دوره انتخابات رأی بدهند. ما از فیس بوک برای این کار بسیار سود جستیم چون بسیاری از این دوستان را در فیس بوک میبینیم، آنجا فضای گفتگو را فراهم کردیم که حالا میبینیم آنجا بیش از هر جا بحث انتخابات داغ است. به هر صورت ما به عنوان گروه کثیری از جامعه هنری ایران متفقالقول راسخ به مسئله رای دادن هستیم. خیلیها علاقه داشتند و دارند که در این دوره انتخابات را تحریم کنیم. تاریخ به ما یاد داده است سکوت ما نه تنها چیزی را بهتر نمیکند بلکه وخامت اوضاع را همیشه بیشتر کرده است. این تجربه را چهار سال پیش داشتیم. ما نقد میکنیم اما سکوت نمیکنیم و این امضاها و بیانیهها به معنای تمام شدن کار با روی کار آمدن دولت دلخواه و یا بهتر بگویم دولت نزدیک به خواست ما نیست. ما به محض مستقر شدن دولتی که به خواست ما نزدیکتر است مطالباتمان را روی میز کارشان میگذاریم. میخواهم از شما تقاضا کنم، با توجه به شناختتان از وضعیت موجود امروز ایران به دوستان و نزدیکانتان بگویید تحریم در این برههی زمانی کار درستی نیست. ما به جد این دوره نیاز به تغییر و استنشاق کمی هوا داریم. ما به چهار سال گذشته نقد اساسی داریم. هنوز بسیاری مسائل برای ما شفاف نشده است و هنوز پاسخ بسیاری از سؤالاتمان را نگرفتهایم. من از شما به عنوان کسی که در یک روزنامه امریکایی فعالت میکند تقاضا دارم که هیچ موضعی به غیر از تشویق و ترغیب مردم به رأی دادن نداشته باشید. اگر واقعاً قصد دارید که وضع هنرمندان مملکت شما حداقل در ارائه و انتشار کارهایشان، وضع معیشتی مردمتان بهتر شود... این دوره موضع تحریم نه تنها به عقیده من عاقلانه نیست بلکه به نوعی رو بهروی هنرمندان خود و همکاران خود ایستادن است. قشر وسیعی از جامعه نخبگان ایران چه در خارج چه در داخل، برای رای دادن و حتا حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب اعلام موضع کردهاند. فیس بوک یکی از پایگاههای اینترنتی و مهم آقای میرحسین موسوی است. شاید اتفاقی که در فیس بوک و گردش اطلاعاتی که در فیس بوک اتفاق میافتد با هیچ جای دیگر قابل مقایسه نیست. درصد کثیری از کاربران فیس بوک را طرفداران آقای موسوی تشکیل دادهاند و به نظر من این شانس بزرگی برای ایشان محسوب میشود. اجازه بدهید این نکته را هم بگویم، من فکر میکنم یک عقب گرد عجیب دارد اتفاق میافتد. ما باید دربرابر آن بایستیم. پس وظیفه شما به عنوان یک ایرانی مقیم آمریکا که گزارشگر یک روزنامه این کشور هستید، این است که تمام توان خود را نه بر سر کار خود بلکه بر سر علاقههای وطن پرستی خود بگذارید و سعی کنید همه را به حضور در انتخابات دعوت کنید. من هم از شما تشکر می کنم که این گفتگو را ترتیب دادید، شما نیز لطفاً سلام مرا به دوستان دستاندر کار فیس بوک برسانید و تشکر من و دوستان هنرمندم را به آنها ابلاغ کنید و امیدوارم روز 22 خرداد پس از جشن پیروزی با شما مجدداً حرف بزنم.
نامه جمعی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی معاصر به مّلت ایران
درباره ی یک ضرورت
نامه جمعی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی معاصر به مّلت ایران
بنام حکیم سخن در زبان آفرین
فرزندان ایران! باز روز حساب آمد.
چنان که روشن است امروز نه فقط تقدیر ما و کودکان مان درون مرزهای این سرزمین کهن، بلکه هم چون دیروز و پریروز، سرنوشت بسیاری زندگی ها و زبان ها و فرهنگ های دیگر نیز، درین قارّه کبیر و درین عالم عظیم، به همّت و تدبیر گره گشای ایرانیان بسته است. ما ایرانیان که گویندگان زبانهای قدیم و جدید، وارثان تمدنّی بزرگ و بنیان گذار، و همواره به کوری چشم شبکوران تاریخ، افروزندگان چراغ فردای این دیار بوده ایم، و مانده ایم.
ایرانیان! چه بسیار بوده اند در سراسر تاریخ طولانی و ستایش انگیزتان، و هستند هم امروز، خودکامگانی که گامهای استوارتان را شکسته و تدبیر گره گشایتان را کور و همّت بلندتان را کوتاه طلب کردهاند. می دانیم و می دانند که جداسازی هنرمندان و نویسندگان معاصر از بدنه ملّت، در یکصد سال اخیر، جلوه ای تاریک ازین طلب «طالبانی»، و میوه تلخ سالها و سالها اعمال مستبدانه سانسور و انحصار فاجعه بار آموزش و رسانه بوده است. زهی سودای باطل! و حافظه تاریخی معاصر هرگز از یاد نمی برد همراهی هنرمندان و نویسندگان را با آرمان آزادی این ملّت، ملّتی که بیش از یکصد سال پیش ازین انقلاب بزرگ مشروطهخواهی خود را برپاکردند. آفرین بر ملّتی که پنجاه سال و اندی پیش ازین اعتراض مسالمتجویانه مدنی خود را به خواست استعمار خارجی، و سی سال و اندی پیش ازین اعتراض صلحآمیز امّا قاطعانه خود را به خواست استبداد داخلی، در خیابان و مسجد و دانشگاه، در قلم و قدم، ابرازداشتند، و هر دوبار همانند هر باردیگر درتاریخ پرفرازونشیب و طولانی خود، همزمان بر جهان معاصر خود نیز اثرگذار شدند. و آفرین بر نویسندگان و هنرمندان پیشگامی که درین یکصد سال دمی برکنار از خواست تاریخی این ملّت آزادیخواه نزدند.
باری، قصّه ما و آزادی داستانی است پرآب چشم که سطر به سطر آن را ما ازبریم. آری، ره تاریک و لغزان بود و یک سده پس از عزیمت، هنوز به سرمنزل مقصود خود نرسیده ایم. و آری، چه خنجرها که از دلها گذرکرد تا به اینجا رسیدیم، و خواهدکرد تا فردای روشنتر. شد آنچه شد، امّا یاران! آیا امروز را روز تاریخی برخورداری از میوه کال امّا گرانقدر این درخت یکصدساله نباید دانست؟ بی شک از پس یک قرن بیم وامید، امروز این سوالات اساسی شایسته پرسیدن است: اگر این رأی حدّاقلّی، این انتخابات نسبی، که دستاورد ناکافی جنبش فراگیر تاریخی ملّت ایران است، بی ثمر برای ما و بی اثر در تمشیت امور بود، این هجوم بی امان سراسری به نامزدهای باقی مانده جنبش اصلاحات از چه روست؟ آنها که درین چهارسال، دربرابر دیدگان ناظر ملت، کردند آنچه کردند، و امسال برخلاف چهار سال پیشتر، عیان است که درصورت حاکمیت دوباره چه ها خواهندکرد، این کاروان مردم فریب وعده های دنیایی و اخرایی را از چه رو در کوچه ها و خیابان های ما به راه انداخته اند؟ از چه رو این گروه که خود را منادی معنویت در جهان مادی معاصر تلقی می کنند، با سروصدا و هیاهوی فراوان دغدغه اوّل و آخر خلق را غم نان اعلام می کنند؟ ازچه رو در عیان وعده نان می دهند و درنهان زمزمه یأس از تغییر وضع موجود به گوش می رسد؟
هم وطنان! این لقمه نان بناست با چه بهایی ارزانی نیازمندان شود؟
ما هنرمندان و نویسندگان امضاکننده زیر از آحاد ملّت دعوت می کنیم به تأمّل در این سؤالات، که صرفا چند نمونه از سؤالات جان گزایی است که درین ایّام، آتشی در جان ایران و ایرانی به پا کرده اند. درعین حال احزاب و گروهها و شخصیتها و روزنامه نگاران آزادیخواه را نیز درین ایّام تنگ بار دیگر دعوت می کنیم به حدّاکثر همدلی و همگامی در راه این آرمان عزیز و مشترک، و خاضعانه یادآوری می کنیم که از منظر مطالبات ملّی کمال مطلوب رسانیدن هر دو نامزد اصلاح طلبان به مرحله دوم انتخابات بود و هست، که در صورت تحقّق، بسیاری از بحثهای جاری درون جبهه ای با صراحت و شفّافیت بیشتری البتّه قابل پیگیری است. با یک حساب سرانگشتی ساده می شد دریافت که چنین وضعیتی، اگرچه نیازمند کمی درایت و ایثار، اما قابل تحقق بود، و چه بسا هنوز باشد.
ملّت بزرگ ایران!
از شما می خواهیم روز جمعه بیست و دوم خرداد سال جاری پای صندوقهای رأیی حاضرشوید که بی تردید حاصل حدّاقلّی مبارزات شما، و میراث تاریخی مادران و پدران شما از پس صد سال و اندی جانبازی بر سر آرمان آزادی است. امضاکنندگان زیر، اکثریت –باصطلاح- خاموش جامعه بزرگ ایرانی را که حضور و غیابشان در هر انتخابات برخوردار از حدّاقلّ آزادی، کفه را آشکارا به سود یا زیان آرمان آزادی ملّت بازمی گرداند، به حضور قاطع در این انتخابات، و نه گفتن به وضع اسفبار موجود، و کاستن از این هراس عظیم برای فردای ایران و ایرانی، دعوت می کنند.
ایرانیان! در جهان خطرخیز معاصر، امروز روز بزرگ انتخاب تاریخی است برای ایران، میان فردایی نامعلوم و فردایی کمی بهتر. و پدر پیر بنیان گذارتان هزار سال پیش سرود:
دریغ است ایران که ویران شود.
جمعی از هنرمندان و نویسندگان معاصر ایران
خرداد یک هزاروسیصدوهشتادوهشت خورشیدی
